تبليغاتX
خود زنی با چاقوی لیزری

خود زنی با چاقوی لیزری

ما فکر نمی کنیم چاقوهایمان را تیز می کنیم.

 

 ثابت بن أوس الأزدي  ملقب به شنفرى

 پناهنده به گرگ و پلنگ و کفتار

 

شعر جاهلی برای من جذاب ترین بخش شعر عرب است. چرا که بدویت حاکم در این شعرها و نزدیکی فراوان آنها به نبض زندگی صحرایی چهره‌ی واقعی شعر را به نمایش می‌گذارد. از ویژگی‌های مهم شعر جاهلی این است که شاعر ضمن وصف طبیعت و مظاهر آن به تبیین نسبت واقعی خود با جهان پیرامونش می‌پردازد. و به همین سبب کمتر به س ا ن سو ر خویش و پوشاندن نقاط تاریک و روشن زندگی خود بر می‌آید. جهان شاعر جاهلی به نسبت شاعران اموی و عباسی چندان گسترده و متنوع نیست و جغرافیای آن به صحرا و عناصر زیست بومی آن شتر ، اسب، جنگ و معشوق و همچنین اطلال (ویرانه‌ها) و در واقع مکانهای خاطره انگیزه دیدار شاعر با معشوق که دیگر جز ویرانه و تلی از خاک چیزی از ان باقی نمانده است، محدود می‌شود. اما تنوع مضمونی و رنگین کمان کلمات در شعر شاعران این دوره ، این بخش رازآمیز شعر عرب را از درخشان ترین دوره های آن ساخته است.

باديه و زندگي بدوي و مظاهر آن منبع الهام و تغذيه‌ي ذوق شاعران جاهلي بوده‌  است دکتر عبدالملک مرتاض در کتاب بررسی نشانه شناختی و مردم شناختی معلقات سبع(ص71-70)  در خصوص معلقات که مشهورترین و زیباترین قصاید شعر عصرجاهلی به شمار می روند، با تحلیل ساختار این قصاید، یک طبقه بندی کلی برای قصاید خصوص معلقات به دست می دهد:

«اطلال و دمن ـ زن ـ اسب

اطلال و دمن ـ زن ـ شتر

اطلال و دمن ـ زن ـ جنگ

اطلال و دمن ـ زن ـ آب

اطلال و دمن ـ زن ـ تفاخر

با خلاصه كردن اين نگرش، ساختِ معلقه‌ها غالباً بر اطلال و دمن، غزل و جنگ بنا شده‌است» و چيزي جز بدويّت در آن ديده نمي‌شود.

گريستن بر اطلال و دمن در شعر يك موضوع كاملاً عربي بوده و از ميراث‌هاي شعر جاهلي است اما در دوره‌هاي بعدي شعر عرب و پديد آمدن مدنيّت و رونق شهرنشيني در عصر اموي و عباسي به تدريج از سوي شاعران عرب كنار گذاشته مي‌شود و اسلوب كلي آن تغيير مي‌كند.

شعر شنفری شاعر صعلوک(راهزن)  این عصر جدای از داستان پردازی‌های عجیبی که از شخصیت و زندگی او نقل می شود، ستوه و شکوه و شکایت خود از اهل قبیله‌اش را در اوج زیبایی به تصویر می‌کشد. در شاهکار او که لامیه العرب نام دارد، شکایت یک شاعر راهزن از قوم و قبیله‌اش را می‌بینیم که عرصه‌ی زمین برای مناعت طبع خود در سختی‌ها کوچک نمی‌بیند و «گرگ چالاک و تندرو» و «پلنگ خالدار نرم موی» و «کفتار بلند یال» را خویش‌تر از خویشاوندان خود می‌شمارد. و  سه دوست خود را «قلب شجاع» و «شمشیر عریان و صیقل یافته» و «کمان کشیده گردن» خود می‌داند.

 

ابیاتی از این قصیده‌ی را می خوانیم در فرصتی دیگر شرح این قصیده و ترجمه‌ی آن را تقدیم خواهم کرد. :

 

أَقيموا   بَني   أُمّي    صُدورَ      مَطِيَّكُم           فَإِنّي    إِلى    قَومٍ     سِواكُم       لَأَمَيلُ

فَقَد   حُمَّت   الحاجاتُ   واللَيلُ      مُقمِرٌ        وَشُدَّت     لِطِيّاتٍ     مَطايا       وَأَرُحلُ

وَفي الأَرضِ  مَنأى  لِلكَريمِ  عَنِ    الأَذى         وَفيها   لِمَن    خافَ    القِلى      مُتَعَزَّلُ

لَعَمرُكَ ما في الأَرضِ ضيقٌ عَلى    اِمرئٍ         سَرى  راغِباً  أَو   راهِباً   وَهوَ     يَعقِلُ

وَلي   دونَكُم    أَهلَونَ    سيدٌ      عَمَلَّسٌ        وَأَرقَطُ    زُهلولٌ     وَعَرفاءُ       جَيأَلُ

هُمُ  الرَهطُ  لا   مُستَودَعُ   السِرَّ     ذائِعٌ          لَدَيهِم  وَلا   الجاني   بِما   جَرَّ     يُخذَلُ

وَكُلٌّ    أَبِيٌّ     باسِلٌ     غَيرَ       أَننَّي           إِذا   عَرَضَت   أُولى   الطَرائِدِ      أَبسَلُ

وَإِن  مُدَّتِ  الأَيدي  إِلى  الزادِ  لَم    أَكنُ        بِأَعجَلِهِم   إِذ   أَجشَعُ    القَومِ      أَعجَلُ

وَما   ذاكَ   إِلاّ   بَسطَةٌ   عَن    تَفَضُّلٍ           عَلَيهِم    وَكانَ     الأَفضَلَ     المُتَفَضَّلُ

وَلي  صاحِبٌ  من  دونِهم  لا     يَخونني        إِذا    التبسَت     كفِّي     بِهِ       يَتَأكّلُ

وَإِنّي  كَفانِي   فَقدُ   مَن   لَيسَ     جازِياً         بِحُسنى    وَلا    في    قُربٍه       مُتَعَلَّلُ

ثَلاثَةُ      أَصحابٍ      فُؤادٌ        مُشَيَّعٌ         وَأَبيَضُ    إِصليتٌ    وَصَفراءُ    عَيطَلُ

هَتوفٌ   مِنَ   المُلسِ   المُتونِ      يَزينُها        رَصائِعُ   قَد   نيطَت    إلَيها      وَمِحمَلُ

إِذا   زَلَّ   عَنها   السَهمُ   حَنَّت     كَأَنَّها         مُرَزَّأَةٌ     عَجلى      تُرِنُّ        وَتُعوِلُ .....

 

 

در نوشتن این سطرها از تقریرات کلاسی استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر نصراله امامی سود جسته‌ام.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 0:48  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

آنان که به سنگسار آسمان رفتند

سر

     شکسته

                    برگشتند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 0:12  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

نوشتن علیه فراموشی

 بهانه ای به نام محسن اکبر زاده

 

من می دانم که روزی باید بخاطر بیاورم چیزهایی را.

و چیزهایی را بخاطر بیاورم که روزها و چیزهای دیگری را بخاطر من بیاورند. متل عکس ها که گاهی نمی دانیم کی اتفاق افتاده اند اما اتفاق افتاده اند و زندگی خودشان را دارند . حیات خودشان را.

درپشت نویس عکسی در جوف نامه ای برای مهدی مرادی نوشته بودم : 

  در عکس همه هستند حتی علیرضا ۰ اما علیرضا نبود. ولی او  را همه به وضوح میدیدند . حتی ناخن چکش خورده اش را.

پریدن از روی زندگی ممکن نیست، پس به ناچار باید از دیواری گذشت که شبیه دیوار نیست اما از آن سفت تر و محکم تر است و برای سر دردهای خاص خودش را دارد . ممکن نیست زندگی را دور زد چون کسی که دور می زند به حکم ناگزیر دایره روزی به جای اول خود می رسد و کسی که پس از گشتن ها و گشتن ها به جای اول خود برسد ، به جایی نرفته است .

وقتی مالک را به تیمارستان بردند ، من نه سن داشتم و نه سال . فقط  عکس های او را دیده بودم - بر دوچرخه ای در کوچه های اهواز - بچه های محله طوفان ، خیابان عسجدی ، نوذر ، خسروی  و آن نام های قدیمی  که در فراموشی منتظر من اند .   از حالای من جوان تر بود و عاشق تر  .و گمانم وقتی به سمت کارون رکاب می زد زیر لب می خواند :

  الحب علیک هو المکتوب یا ولدی

 

 

 این ها را به گواهی عکس می گویم و آن نگاه لامصب ش که ادامه باختن ها را به من سپردتا در تیمارستان با فراموشی کنار بیاید.

پدرم به همین دلیل دوچرخه ی نوجوانی و پشت نویس عکس هایش را به من بخشید.

نوشتن علیه فراموشی به من یاد می دهد که برای مردن برنامه ای خاص داشته باشم . آنقدر خاص که علیه فراموشی راه بروم غذا بخورم  کمی بمیرم و اندکی بنویسم . برنامه ای که فراموشی را علیه من بشوراند .

تو در این سرنوشت سهیمی ؛ سهمی که ما را از قسمت سر به هم وصل می کند . تا فکری که در تمام سرها علیه فراموشی می جوشد بچرخد. شبیه پنکه ای در تابستان .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 17:51  توسط بهمن ساکی  | 


بهار



کمی صبر کن پسرم


بهار

پشت لبهای تو را هم سبز می کند.



+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 14:5  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

نفت سفید

 

خداوندا

ملکی بفرست

سرم را بخاراند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 9:24  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

ﻫ  ِ  دو چشم اهوازی

یک دشمن با این مشخصات گم کرده ام.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 23:36  توسط بهمن ساکی  | 

 بهمن ساکی

 

 

برای شایان حامدی

خورموج

 

با ابرها قرار دارم

با پریان گریخته از شیشه های عطر

با خبری در جیب ام

 

در محاصره ی گوش ماهی ها

شایان حامدی

صندلی و ساعتش را کشید جلو.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 1:38  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

وقتی از کناره ی یک فیلم بر می گشتم:

 

 

مادر در آشپز خانه مرغ درست می کنه

مرغش مرا به سرفه می اندازه

کاشکی وقتی مرغ درست می کنه

پرها شو بکنه .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 0:31  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

شماره ی پنجم گاهنامه ی پل ویژه ی مجید فروتن منتشر شد.

در این شماره، نقد، شعر و داستان هایی از: هوشنگ چالنگی، حمید عرفان، حمزه موسوی پور، هرمز علی پور، قباد آذرآیین، محمود نائل، مصطفی مستور، بهزاد خواجات، بهمن ساکی، رضا بختیاری اصل، رضا حامی پور، پرویز حسینی، علی یاری، ارمغان بهداروند، علی رضا شکرریز، افسانه نجومی، حبیب پیام، کورش کرمپور، غلام رضا رضایی، خداداد باپیر زاده، آرش آذرپناه، امید حلالی و ... چاپ شده است.

پل نشریه انجمن شعر اهواز است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 8:44  توسط بهمن ساکی  | 

فرم اندیشی در سبک هندی

 

نقد مهدی مرادی بر مجموعه شعر « آهوان پیر»  

مجموعه شعر « آهوان پیر» با عنوان ساده و صمیمی اش بیان گر حرکتی است که شاعرـ بهمن ساکی ـ در شعر خود ـ در این جا غزل ـ به امروز رسانده و به نوعی شاید شیوه ی اندیشیدنِ او به قالبی همچون غزل باشد:

 

لبالب از عطش آهوان پیرم من

نفس بریده ی فردای بی مسیرم من

 

چنین حرکت های آرام و معتدلی اگرچه در بلبشوی غزل معاصر خاصیت زمزمه پذیری خود را بیشتر به رخ می کشند اما در بستری عمیق تر با سنت غزل فارسی نیز همساز می شوند. اینجاست که شعر می تواند در برابر زمان به نوعی مصونیت دست پیدا کند. مصونیتی که وامدارِ وفاداری به سنت و گسترش آن است. اگر سبک هندی را پشتوانه ی غزلِ بهمن ساکی و به یک عبارت بخش عظیمی از غزل معاصر ایران بدانیم، بیراهه نرفته ایم. اما در قیاس با شاعرانِ دیگر که می کوشند این سویه را مخفی نگه دارند ساکی از افشای آن واهمه ای ندارد. شیوه ی رفتار او با غزل نشان می دهد که شاعر با علم و آگاهی به این مسأله به شعر خود دست یافته است:

 

 فرصت گریخت مثل نفس از درنگ من

تنها تهی ست حاصل پرواز چنگ من

 از صبح خالی ام به زمین پنجه می کشم

آیا به آب می خورد امشب کلنگ من

 امشب غرور راه مرا سخت بسته است

ترسم به بیشه بازنگردد پلنگ من

 فریاد ... نه، نعره... ولی شب همان شب است

بیهوده ریخت طاق سکوت تفنگ من

 فردا رسیده است ولی دیشبم هنوز

از بس که دیر می رسد امروزِ لنگ من

 

شاعر آن گاه که با اندوخته های هندی به سراغ پدیده ها و موضوعات جهان معاصر می رود می تواند با اتکا به نازک اندیشی هایی از گونه ی بیدل به خلق و کشف پردازد:

 

 لک لک از برج دکل برخاست تا شاید بخواهد

آب پاکی را بریزد روی دست جاشوانم

 ویا:

 نقال های قرن همه لال لال لال

سهراب چاک چاک من از یاد رفته است

 

نگاه کنید به واژگان " لک لک" و " دکل " و نیز " نقال " و " لال" و اینکه وسواس شاعرانه گاه می تواند به ساده ترین صورت در خدمت ذهنیتِ شاعر در آید. کلمه محوری در شعر بهمن ساکی تنها یک تفنن نیست او از یک واژه می تواند مفصلی برای شعر خود پدید آورد تا آن شعر دایره وار بچرخد و فرم نهایی خود را با مخاطب بازگو کند. این کلمه گاه "قافیه " ای تنگ و بسته است کهدر پروسه ای طاقت فرسا شاعر را وا می دارد در " پاسخ پاییز" ـ نام یکی از شعرها ـ همهمه را از درخت بجوشاند :

 

دستی وزید و همهمه جوشید از درخت

باران برگ و دلهره بارید از درخت

 دود از سر درخت به یکباره شد بلند

وقتی دهان صاعقه خندید از درخت...

 

گاه " عکس" ی است که در سطرهای یک غزل مدام تکرار می شود ، آلبوم ورق می خورد، شعر سروده می شود:

 

این چندمین شب است که من با تو نیستم

این چندمین شب است که در شعله زیستم

                         

این عکس اول است که با هم گرفته ایم

من بی قرار مستی لبخند کیستم؟

 و گاه کلمه ای است که در شعر استحاله می شود و به صورت ِ واژه ای پنهان در پشت صحنه  ی شعر انجام وظیفه می کند.

در غزل های ساکی نیز آن چه به وضوح مشهود عاطفه ای است انسانی که از منطق شعر خارج نمی شود و صورتی جنون مند به خود نمی گیرد.اما رسوب این عاطفه آن جا که رگه می شود و بخشی از بافت شعر را پدید می آورد دردناک و شنیدنی است:

 

دیر آمدی تحمل کتفم کبود شد

ویا:

شب شد خیال آمدنت را به من بده

 

متأسفانه غزل قالبی بسته و محدود است و علی رغم نوآوری هایی که در این زمینه یعنی سرایش غزل صورت گرفته شکوه ی" مفتعلن  مفتعلن  کشت مرا" به قوت خود همچنان باقی است. ساکی نیز با آگاهی از این حصار کوشیده است در فرم شعر به نوآوری هایی دست بزند که با حفظ نسبت ها به اعتقاد نگارنده به موفقیت هایی نیز دست یافته است. در شعر ساکی از شلختگی های رایج در غزل های امروز خبری نیست. او با اتکا به دانش که از رفتار شناسی غزل به دست آورده توانسته نوآوری های اندک، زیبا و چشم نواز در فرم شعر بوجود آورد.

نگاه کنید به این شعرها : پاسخ پاییز- اصل و نسب – پرسش ، یاد و...

چنان که اگر مصرعی دوبار تکرار می شود بنابر ضرورتِ تاکیدِ ملال و یکنواختی و پوچی است:

تا انتهای حافظه ها باد رفته است

تا انتهای حافظه ها باد رفته است

 

و یا آن گاه که شاعر در بیت پایانی تنها یک مصرع می نویسد بیت کامل است و صدای عبوری تلخ از آن شنیده می شود:

 

امشب دو باره تلخ از آن کوچه می گذشت...

 

در تکمیل بحث به قسمتی از شعر " اصل و نسب" توجه کنید :

 

ـ هنوز چشم و دهان گرسنه ام خالی ست

                                         کمک کنید،کمک تا ...

و باد گور تهی را مرور کرد و گذشت

به نبش قبرنیاکان شرمگین ـ اما

رسیده اند به عمق ذلیل بودن ها

 

کسی خصال خودش را فروخت ـ بی کم و کاست ـ

برای بودنی از این قبیل بودن ها

 

...و نان نام نیاکان بیات خواهد شد.

 

شاعر با سایه حرف می زند و راه می رود ( اشاره به مصرعی از یک شعر )

اما به سمت خیابان آفتاب نیز چرخیده است یعنی که نمی خواهد به شب زلفِ یار و افاعیل عروضی بسنده کند. فرم درشعر بهمن ساکی محتاط است بادغدغه هایی  که در آمیزش با خصیصه های سبک هندی غالباً به وضعیتی دلخواه منجر می شود. شاعر در ادامه ی خود است و با پای خود دنباله های خویش می جوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 23:50  توسط بهمن ساکی  | 

اهوازیات

 

میان دهن های انبوه دنبال دهانی می گردم

روزبازگشایی زخم در لعاب نمک

 

در خمیازه آدمهای زیادی زندگی می کنند

شبیه کلماتی محو برکاغذ

 

دویدن میان تاریکی

خضری شبیه خضر می خواهد. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 2:16  توسط بهمن ساکی  | 

 

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیرخدا و رستم دستانم آرزوست

 

روزهاشان پرتقالی باد

دوستانم هرکجا هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:13  توسط بهمن ساکی  | 

 

بعضی از ما

مجموعه شعر مهدی مرادی

 به چاپ دوم خواهد رسید.

بعضی از ما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:27  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

تا انتهای خستگی ماه

گزیده ی شعر های بهمن ساکی

توسط نشر تکا

منتشر شد.

 

 

 

35

 

پستان در دهانش بگذار

 

برای ماهی ها

ای ماه

مادر باش.

 

 

48

 

نشست برسيم خار دار

 

بادكنك

       با پرنده ها

 

 

 

49

 

كوپه ها

پُر بود از گمانِ من

 

در ايستگاه ديده بودمش .

 

 

 

61

 

شب ،

نشسته بر سكوي دلشوره ها

تا ماه

به خانه برگردد .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 1:44  توسط بهمن ساکی  | 

 

لبالب مستی و راز است چشمت

شراب ناب شیراز است چشمت

مرا شبگرد کرده در هوایش

شب زیبای اهواز است چشمت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 18:36  توسط بهمن ساکی  | 

با سلام به دوستان عزیز

و با شرمندگی بسیار از این غیبت طولانی بدلیل عدم دسترسی به نت .

از همه دوستان و بازدیدکنندگان این وبلاگ تقاضا می کنم آدرس پستی خود را در بخش نظرات خصوصی بنویسند تا برخی نشریات و کتابهایی دوستان خوزستانی را برایشان ارسال کنم . با سپاس از لطف همه دوستان . یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:16  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

الف تا  یای تن

شمارش معکوس

 

در جنوبم گریه ای ست

که صاحبش را کشته ام.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:1  توسط بهمن ساکی  | 

 

خداوندا یادت باشد

تو موسای مرا بی عصا

در کوچه های حلبچه رها کردی .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:27  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

میان دهان های انبوه دنبال دهانی می گردم

روز بازگشایی زخم در لعاب نمک .

 

در خمیازه آدمهای زیادی زندگی می کنند

شبیه کلماتی محو بر کاغذ

 

دویدن میان تاریکی

خضری شبیه خضر می خواهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:15  توسط بهمن ساکی  | 

 

ریودوژانیرو

 

خوشبختانه

توپ ها هنوز گردند

یعنی می توانیم تا مسابقه ی بعد

به زندگی ادامه دهیم

 

ریودوژانیرو : احتمالا هنوز پایتخت فوتبال - قهوه و فقر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:14  توسط بهمن ساکی  | 

 

پس از اندکی سکوت

 

 

به کیل بازو

که بردارمت

در حراج ناز

ای برابر

حالا وقت برادری نیست  .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:38  توسط بهمن ساکی  | 

 

  

شعرهايي از  كتاب مفاجا

۱

سیاهم بیار

کبود از حروف

 

درمیان شباهت ها

چاقو در خون من می چرد .

 

۲

من به دست گفتم

 صبر کن .

بگذار چاقو بزرگ شود

 

 

۳

گریبان بگیرم

یا چاقو ؟

 

جای تو خالی ای دندان  .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:8  توسط بهمن ساکی  | 

 

دوست خوب ومترجم توانا  آقای قدرت ذاکری چند شعر کوتاه مرا به ژاپنی ترجمه کرده . شعرهایی که اندکی به سنت هایکو نویسی نزدیک هستند . از این مترجم توانا  زنبور بر کف دست بودای خندان ترجمه هایکو های مدرن ژاپنی توسط انتشارات مروارید به تازگی به چاپ رسیده است

همه چیز در یک مربع اتفاق می افتد . انگار کلمات در شکل ژاپنی شان در یک مربع اتفاق می افتند و این برای من قشنگ است .

 

این شعرها از دفتر پرنده ی کوتاه  من انتخاب شده اند .

サーキー‐バヘマン 

詩人 

著作:『老いた羚羊』

 

 

برای بردن من آمده­اند

آن چاقو­ها که کاشتم

بزرگ شده­اند.

 

 

اتوبوس

مي گريخت از ايستگاه

 

شعري به نام مرگ

در جيب پيراهنم بود .

バスは 

停留所を逃げ走っている  

「死」と言う詩稿が 

私のシャツのポケットにある

 

كوپه ها

پر بود از گمان من

در ايستگاه ديده بودمش .

 

列車の仕切り客室は 

私の推測で満ちた  

彼女を停留所に見たから 

كو ؟ كو ؟ 

پرنده ي بي پاسخ

 

何処(クークー)何処(クークー)  

返事の無い鳥の声 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:4  توسط بهمن ساکی  | 

 

شب شعر

این قند پارسی

غزل خوانی شاعران اهواز

 

انجمن شعر اهواز شعر خوانی این هفته را به غزلخوانی اختصاص داده است .از همه علاقمندان دعوت بعمل می آید .

۲۹/۵/۸۶

اهواز - کیانپارس - خ ۲ شرقی - خانه هنر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 20:51  توسط بهمن ساکی  | 

 

شعرهای از کتاب در دست چاپ  ؛ کتاب مفاجا ؛

۱

 

شادم شاد

از سور سوگ

 

در شقیقه گورکنی دارم

 

۲

 

بتاب ای ماه

 ای ماه سعد

برسگهای نجس

و حسی که شبانروز

پاسم می دارد

 

 

۳

 

با پوزهایی اندیشناک

درمراتع من می چرند

 

گوسفندانی

باساعت ها در زنگولهایشان .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:19  توسط بهمن ساکی  | 

 

آبا دیر نیست که بگوئیم

درخت نارنج سیلاب ایستاده ایست 

که جاری به اذن تو می شود .

 

دوست شاعر ما و شاعر مطرح کشور

دکتر بهزاد خواجات وب نویسی را از سر گرفت

خواندن او را به شما پیشنهاد می کنم . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:8  توسط بهمن ساکی  | 

برای مرد ترین مردی که فهمیده ام

علی (ع)

 

زمین گم می کند امشب خدا و جلوگاهش را

و پنهان می کند در آسمان خورشید ماهش را

 

پناهی نیست راهی نیست در توفان اندوهش

اگر کامل کند دریای غیرت مد آهش را ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:25  توسط بهمن ساکی  | 

 

با رفتن است که از راه می رسیم دارم به یک بازگشتن می روم

مثل ت وسط گرفتاری وسط خستگی گیر کرده ام .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 1:36  توسط بهمن ساکی  | 

 

 بغداد این روزها و گویا همه ی روزهای تاریخ سرنوشتی شبیه سرنوشت دارد . آنچه که کمترین ارزش را دارد جان آدمیزاد است . جان کودکی که می توانست  کمی بخندد و برای چیزهای ساده تری گریه کند . جان کودک.

 

سیامک میرزاده

بغداد

 

هی با توام برخیز از خواب خدا بغداد

ای شهرزاد خسته از افسانه ها بغداد

 

ای شهرزاد خشم و خون چشم انتظاری نیست

چشم زنان را در وداع مردها بغداد

 

این کوچه ها آبستن نارنجک و مرگ است

نوزادهای پا ودست از تن جدا بغداد

 

تنها بناگوش است و انگشت و دندان است

گوشی نمانده گوش بسپارد تو را بغداد

 

این تکه های آدم است انجیر و خرما نیست

تاراج تاریخ است از فرغانه تا بغداد

 

پسکوچه های خنجر و خون را نمایان کن

باروت ها را پس بده پنهان چرا بغداد

 

آنقدر دست و پا زد آتش از تن این شهر

چون کودکان جا مانده  زیردست و پا بغداد

 

هرروز روح صد صلاح الدین ایوبی

در جسم صد صدام می چرخد رها بغداد

 

کی سنگ و شبلی ؟ کی انالحق ؟ کو سر منصور؟

هر روز حلاجی نشد حلاج با بغداد

 

غول  چراغ سندبادی نیست تا از – دز

دان شرور شهر پس گیرد تو را بغداد

 

هر روز هفتاد و دو باز آتش ، جهنم ، خون

همزاد امروزین شور نینوا بغداد

 

آواز می خواندند مردم زیر لب گویا :

یا الفَ اللیلُ الیل اُنظرَُ دمعنا بغداد

 

 

یا الفَ اللیلُ الیل اُنظرَُ دمعنا بغداد / سطری از ترانه کاظم الساهر خواننده عراقی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 1:25  توسط بهمن ساکی  | 

 

هوشنگ ابتهاج 

برگردان به انگلیسی : مهدی مرادی  

 

 

بسترم

صدف خالی یک تنهایی ست

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری

 

  

,My bed 

, An empty shell of lonliness

,And you

,Like a pearl

,Necklace for the others

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 21:11  توسط بهمن ساکی  |