تبليغاتX
خود زنی با چاقوی لیزری

خود زنی با چاقوی لیزری

اگر بگویم دوساعت چاقو کشی کم گفته ام

 

بعضی از ما

مجموعه شعر مهدی مرادی

 به چاپ دوم خواهد رسید.

بعضی از ما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:27  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

تا انتهای خستگی ماه

گزیده ی شعر های بهمن ساکی

توسط نشر تکا

منتشر شد.

 

 

 

35

 

پستان در دهانش بگذار

 

برای ماهی ها

ای ماه

مادر باش.

 

 

48

 

نشست برسيم خار دار

 

بادكنك

       با پرنده ها

 

 

 

49

 

كوپه ها

پُر بود از گمانِ من

 

در ايستگاه ديده بودمش .

 

 

 

61

 

شب ،

نشسته بر سكوي دلشوره ها

تا ماه

به خانه برگردد .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 1:44  توسط بهمن ساکی  | 

 

لبالب مستی و راز است چشمت

شراب ناب شیراز است چشمت

مرا شبگرد کرده در هوایش

شب زیبای اهواز است چشمت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 18:36  توسط بهمن ساکی  | 

با سلام به دوستان عزیز

و با شرمندگی بسیار از این غیبت طولانی بدلیل عدم دسترسی به نت .

از همه دوستان و بازدیدکنندگان این وبلاگ تقاضا می کنم آدرس پستی خود را در بخش نظرات خصوصی بنویسند تا برخی نشریات و کتابهایی دوستان خوزستانی را برایشان ارسال کنم . با سپاس از لطف همه دوستان . یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:16  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

الف تا  یای تن

شمارش معکوس

 

در جنوبم گریه ای ست

که صاحبش را کشته ام.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:1  توسط بهمن ساکی  | 

 

خداوندا یادت باشد

تو موسای مرا بی عصا

در کوچه های حلبچه رها کردی .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:27  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

میان دهان های انبوه دنبال دهانی می گردم

روز بازگشایی زخم در لعاب نمک .

 

در خمیازه آدمهای زیادی زندگی می کنند

شبیه کلماتی محو بر کاغذ

 

دویدن میان تاریکی

خضری شبیه خضر می خواهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:15  توسط بهمن ساکی  | 

 

ریودوژانیرو

 

خوشبختانه

توپ ها هنوز گردند

یعنی می توانیم تا مسابقه ی بعد

به زندگی ادامه دهیم

 

ریودوژانیرو : احتمالا هنوز پایتخت فوتبال - قهوه و فقر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:14  توسط بهمن ساکی  | 

 

پس از اندکی سکوت

 

 

به کیل بازو

که بردارمت

در حراج ناز

ای برابر

حالا وقت برادری نیست  .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:38  توسط بهمن ساکی  | 

 

  

شعرهايي از  كتاب مفاجا

۱

سیاهم بیار

کبود از حروف

 

درمیان شباهت ها

چاقو در خون من می چرد .

 

۲

من به دست گفتم

 صبر کن .

بگذار چاقو بزرگ شود

 

 

۳

گریبان بگیرم

یا چاقو ؟

 

جای تو خالی ای دندان  .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:8  توسط بهمن ساکی  | 

 

دوست خوب ومترجم توانا  آقای قدرت ذاکری چند شعر کوتاه مرا به ژاپنی ترجمه کرده . شعرهایی که اندکی به سنت هایکو نویسی نزدیک هستند . از این مترجم توانا  زنبور بر کف دست بودای خندان ترجمه هایکو های مدرن ژاپنی توسط انتشارات مروارید به تازگی به چاپ رسیده است

همه چیز در یک مربع اتفاق می افتد . انگار کلمات در شکل ژاپنی شان در یک مربع اتفاق می افتند و این برای من قشنگ است .

 

این شعرها از دفتر پرنده ی کوتاه  من انتخاب شده اند .

サーキー‐バヘマン 

詩人 

著作:『老いた羚羊』

 

 

برای بردن من آمده­اند

آن چاقو­ها که کاشتم

بزرگ شده­اند.

 

 

اتوبوس

مي گريخت از ايستگاه

 

شعري به نام مرگ

در جيب پيراهنم بود .

バスは 

停留所を逃げ走っている  

「死」と言う詩稿が 

私のシャツのポケットにある

 

كوپه ها

پر بود از گمان من

در ايستگاه ديده بودمش .

 

列車の仕切り客室は 

私の推測で満ちた  

彼女を停留所に見たから 

كو ؟ كو ؟ 

پرنده ي بي پاسخ

 

何処(クークー)何処(クークー)  

返事の無い鳥の声 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:4  توسط بهمن ساکی  | 

 

شب شعر

این قند پارسی

غزل خوانی شاعران اهواز

 

انجمن شعر اهواز شعر خوانی این هفته را به غزلخوانی اختصاص داده است .از همه علاقمندان دعوت بعمل می آید .

۲۹/۵/۸۶

اهواز - کیانپارس - خ ۲ شرقی - خانه هنر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 20:51  توسط بهمن ساکی  | 

 

شعرهای از کتاب در دست چاپ  ؛ کتاب مفاجا ؛

۱

 

شادم شاد

از سور سوگ

 

در شقیقه گورکنی دارم

 

۲

 

بتاب ای ماه

 ای ماه سعد

برسگهای نجس

و حسی که شبانروز

پاسم می دارد

 

 

۳

 

با پوزهایی اندیشناک

درمراتع من می چرند

 

گوسفندانی

باساعت ها در زنگولهایشان .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:19  توسط بهمن ساکی  | 

 

آبا دیر نیست که بگوئیم

درخت نارنج سیلاب ایستاده ایست 

که جاری به اذن تو می شود .

 

دوست شاعر ما و شاعر مطرح کشور

دکتر بهزاد خواجات وب نویسی را از سر گرفت

خواندن او را به شما پیشنهاد می کنم . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:8  توسط بهمن ساکی  | 

برای مرد ترین مردی که فهمیده ام

علی (ع)

 

زمین گم می کند امشب خدا و جلوگاهش را

و پنهان می کند در آسمان خورشید ماهش را

 

پناهی نیست راهی نیست در توفان اندوهش

اگر کامل کند دریای غیرت مد آهش را ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:25  توسط بهمن ساکی  | 

 

با رفتن است که از راه می رسیم دارم به یک بازگشتن می روم

مثل ت وسط گرفتاری وسط خستگی گیر کرده ام .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 1:36  توسط بهمن ساکی  | 

 

 بغداد این روزها و گویا همه ی روزهای تاریخ سرنوشتی شبیه سرنوشت دارد . آنچه که کمترین ارزش را دارد جان آدمیزاد است . جان کودکی که می توانست  کمی بخندد و برای چیزهای ساده تری گریه کند . جان کودک.

 

سیامک میرزاده

بغداد

 

هی با توام برخیز از خواب خدا بغداد

ای شهرزاد خسته از افسانه ها بغداد

 

ای شهرزاد خشم و خون چشم انتظاری نیست

چشم زنان را در وداع مردها بغداد

 

این کوچه ها آبستن نارنجک و مرگ است

نوزادهای پا ودست از تن جدا بغداد

 

تنها بناگوش است و انگشت و دندان است

گوشی نمانده گوش بسپارد تو را بغداد

 

این تکه های آدم است انجیر و خرما نیست

تاراج تاریخ است از فرغانه تا بغداد

 

پسکوچه های خنجر و خون را نمایان کن

باروت ها را پس بده پنهان چرا بغداد

 

آنقدر دست و پا زد آتش از تن این شهر

چون کودکان جا مانده  زیردست و پا بغداد

 

هرروز روح صد صلاح الدین ایوبی

در جسم صد صدام می چرخد رها بغداد

 

کی سنگ و شبلی ؟ کی انالحق ؟ کو سر منصور؟

هر روز حلاجی نشد حلاج با بغداد

 

غول  چراغ سندبادی نیست تا از – دز

دان شرور شهر پس گیرد تو را بغداد

 

هر روز هفتاد و دو باز آتش ، جهنم ، خون

همزاد امروزین شور نینوا بغداد

 

آواز می خواندند مردم زیر لب گویا :

یا الفَ اللیلُ الیل اُنظرَُ دمعنا بغداد

 

 

یا الفَ اللیلُ الیل اُنظرَُ دمعنا بغداد / سطری از ترانه کاظم الساهر خواننده عراقی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 1:25  توسط بهمن ساکی  | 

 

هوشنگ ابتهاج 

برگردان به انگلیسی : مهدی مرادی  

 

 

بسترم

صدف خالی یک تنهایی ست

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری

 

  

,My bed 

, An empty shell of lonliness

,And you

,Like a pearl

,Necklace for the others

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 21:11  توسط بهمن ساکی  | 

 

از کعبه صدای شیونی می آید

دستی به هوای چیدنی می آید

احرام ز کفر محض بر تن دارد

تیغی به طواف گردنی می آید .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 12:40  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

من حق دارم از این سکو

پرت شوم از طرفی

و از طرفی از هر طرف که پرت شوم

حق دارم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:21  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

امشب پس از مدتها با  پدرم قدم زنان به سمت خانه یکی از اقوام می رفنیم . مسیر رفتن را پدرم انتخاب می کرد

رفتیم تا در محله باغ شیخ خیابان شهید عظیم ( قصر سابق )  خانه ای را نشانم داد که حالا دیگر خانه نبود مسطح شده بود  تا به بنایی دیگر و البته مدرن تر بدل شود .

از کسی پرسیدم - گویا تا حدود یکماه فبل آن خانه  قدیمی هنوز پا برجا بود . خانه ای که پدرم کودکی اش را آنجا سپری کرده بود و تمامی خاطرات خوش و حتی غمگینی را که گاه بازگو می کرد در آن خانه تجربه کرده بود . خانه دوره ساز با اتاق های متعدد که هر کس در گوشه ای از آن روز های قشنگ تری را آرزو می کرد . همیشه دوست داشتم آن خانه را ببینم اتاق هایش را . حیاط اش . تنوری که در گوشه حیاط نان تمامی اهل خانه را می داد . آدمهایی که هر کدام کتابی بودند. حالا دیگر باید به همان چند عکس سیاه و سفید قناعت کنم . و  در گنجه های خانه ای بگردم که در خیال خود ساخته ام . آن گلنگ نباید همه ی رویا های خیابان قصر را  در من فرو ریخت . نمی دانم از تمامی فامیل که هر کدام سهمی از اتاق های آن خانه داشتند چند نفر مثل من و پدرم در خود فرو ریخته اند . هنوز عکس های قدیمی و هنوز عکس های قدیمی .....

فردا قرار است دوربین ام را بردارم . لااقل از خرابه آن عکسی بگیرم . نمی دانم به چه کارم خواهد آمد اما  عکس های مرا کامل خواهد کرد .

احتمالا ساخت و ساز بنایی دیگر بر آن زمین مسطح بنا شود . آدمهایی بیایند که کتابهای خودشان را دارند . سرگذشت  خودشان را . نان را از نانوایی محل بخرند . شیر آب را که باز کنند آب تصفیه شده تحویل بگیرند . اتاق ها خاطراتشان را در خود حبس کنند و هیچ                    بهمن یی متولد نشود تا از خاطرات و عکس های قدیمی پدر کتابی بنویسد که حکایت خود اوست . فردا دوربین ام را بر می دارم .

منتظرم کی آن ساختمان رفیع بنا شود . دعا می کنم بتوانم در آن آپارتمان احتمالی خانه ای کوچک بخرم . خانه ای که پنجره اش در خیابان قصر باز بشود .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 22:10  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

شعری که تکانم بدهد گاهواره است .

شعری که از او بخواهم تکانم را . کودکانم را

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 9:5  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

من سردم است پیرهنت را به من بده.

 اهواز هم یاد گرفته سرد شود .

مثل تمام خورشید ها و ستاره های دیگری که روزی سرد می شوند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 22:35  توسط بهمن ساکی  | 

 

سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:35  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

سند باد قصيده هاي عرب 

                                                                                              بهمن ساكی

                                                       شعر عبدالوهاب البياتی

                                                                                                                        

 بي شك شعر عراق را مي توان آغاز گر شعر نو جهان عرب دانست . شعر نو عراق در سال 1947 با شاعران توانمندي چون بدرالشاكرالسياب ، نازك الملائكه و عبدالوهاب البياتي توانست به تجديد حيات شعري خود و جهان عرب در دنياي معاصر برآيد .

حركتي كه با نازك الملائكه و بدرالشاكرالسياب آغاز شده بود در ادامه شكل گيري و قوام خود با اقبال شاعران بزرگي از ديگر كشورها همراه شد ، صلاح عبدالصبور از مصر ، نزارقباني از سوريه ، يوسف الخال و ادونيس از لبنان ، فدوي طوقان و معين بسيسو از فلسطين . عبدالوهاب البياتي شاعر نامدار عرب ، اگرچه آغاز گر دگر گوني و تحول شعر عرب در كنار گذاشتن قالب و سنت هاي شعر نبوده است اما در توسع بخشيدن به ظرفيت هاي شعر عرب در حيطه بيان و معاني و به كارگيري ظرافت هاي اساطيری به شكل معاصر آنها پيشرو شاعران عرب محسوب مي شود .

شعر البياتي همچون شعر طيف دامنه داري از شاعران عرب غالباً شعري غمگين ، عاطفي ، ستيزه جو و آرمان گرايانه است .

او در شعر خود آرزو مند تحقق ارمان خود است اما آنها را محصور در جباريتي مي بيند كه تاريخش را قاطعانه رغم زده است و از سرانجام اين تراژدي نيز اعلام آگاهي مي كند .

 

دروازه ابد بسته ست

در اينجا هيچكس نيست

كه از ژرفاي دل بخندد

جسد را مار و كژدم مي گزد

(( آن كه مي آيد و نمي آيد ))

 

آه چه دوري اي وطن / همچون رويارويي از پنجره ترن ترا مي بينم در خواب

نخلستانهاي تو در مه سپيده دمان مرا بيدار مي كند :

 

آيا اين تويي اي سرنوشت من!

كه در پي تو ارابه ها و مردگان در تكاپويند

و براي ما در راه دام مي گسترند و لبخند ها را به سرقت مي برند

و اين بيشه ها را غرق در تيرگي مي كنند / گنجشك هايي به آشيان

و تو با بيل مي كوبي / بر دروازه سپيده دم

تا در مهمان خانه هاي اين شهر كه خود مرده و بهارش نيز مرده

گور مرا حفر كني .

 

منتقدان البياتي و بلند الحيدري را شاعران واقع گراي سوسياليست عرب مي دانند . البياتي در سال 1954 به علت تمايلات سوسياليستي از وطن آواره شد و حكومت وقت عراق در سال 1963 شناسنامه و گذرنامه عراقي او را باطل كرد .

او نيمي از عمر خود را در تبعيد گذرانيد اما اين اقبال را داشت كه بتواند آثار خود را در ديگر نقاط جهان عرب مانند لبنان و مصر به چاپ برساند .

آثار او همچنين به زبانهاي فارسي ، اينگليسي ، فرانسوي ، اسپانيايي ، روسي و چيني ترجمه شده است .

البياتي در مورد سرچشمه هاي شعر خود مي نويسد : (( من روابط صميمانه اي بين سرچشمه هاي كودكي و شعر خود برقرار كرده ام . شعر من نيرو و جاذبه خود را از اين سرچشمه ها مي گيرد .

خاطرات كودكي گاه ممكن است جامه تصاوير ديگري در كودكي ديگر ، يا كودكي مكان و زمان ديگري در بر كند و بعدي اسطوره اي بر خود بگيرد و اين احساس را بوجود بياورد كه گويي در شعر ها و زمانهاي گوناگوني زندگي كرده بودم . ))

البياتي در سال 1957 كتاب " پل الوار ، سرود خوان عشق و آزادي " نوشته كلود روا و در 1959" آراگون ، شاعر مقاومت " نوشته مالكم كاولي را با همكاري احمد مرسي به عربي ترجمه كرد .

منتقدان عرب و غير عرب بسياري به نقد و برسي آثار عبدالوهاب البياتي پرداختند . از جمله اين آثار :

1954 " عبدالوهاب البياتي و شعر جديد عراق " / دكتر احسان عباس / چاپ بيروت

1958 " عبدالوهاب البياتي پدر شعر نو " / مجموعه مقالات / همراه با مقالاتي از دكتر علي الراعي ، عبدالرحمن الشرقاوي ، نهاد التكرلي و . . . .

1958 " البياتي شاعر پيكار و انسانيت " / دانش نامه خانم (( نورس كم نقش )) در دانشگاه سوريه

1962 " عبدالوهاب البياتي شاعر و مبارز " / پايان نامه دانشگاهي قاسم نسيموف در دانشگاه تاجيكستان

1962 " عبدالوهاب البياتي زندگي و آثار " / دانش نامه خانم الميرا علي زاده در دانشگاه باكو

1966 مجموعه مقالاتي در كتاب " رنج انسان معاصر در شعر البياتي " / چاپ قاهره با مقالاتي از ناظم حكمت ، دكتر كارل بتراجك ، محمود امين الطالم ، نزار قباني . . . .

همچنين در سال 1963 اوسپنسكي ، آهنگ ساز روس با الهام از " پانزده شعر از وين " از مجموعه " واژه هايي كه نمي ميرند " آهنگ هايي تحت عنوان " رويارويي ميهن " ساخت و همچنين اين شعر ها توسط بانوي آوازه خوان لنينگراد خوانده شد .

البياتي چندي پيش از مرگش ( در 13مرداد 73 ) به ايران سفر كرده بود . علاقه البياتي و عشق او به ايران در كتاب شعر " ماه شيراز " و نمايشنامه " محاكمه در نيشابور " به چشم مي آيد .

از البياتي آثاري در مجموعه هاي مستقل و گزينه هاي اشعار به فارسي ترجمه شده است كه از جمله مي توان به " شعرهاي تبعيد " و " چشمان سگان مرده " به ترجمه عدنان غريفي ، " آوازهاي سندباد " به ترجمه دكتر شفيعي كدكني به همراه مقدمه نسبتاً جامع در مورد شعر البياتي و كتاب " آوازه خوان خون " در كنار شعرهاي محمد درويش و محمد الفيتوري به ترجمه يوسف عزيزي بني طرف اشاره كرد .

برخي از آثار عبدالوهاب البياتي عبارتند از :

فرشتگان و شيطان / 1950 / بيروت

ابريق هاي شكسته / 1954 / بغداد نامه به ناظم حكمت و اشعار ديگر / 1956 / بيروت

شكوه كودكان و زيتون را باد / 1956 / قاهره

شعرهاي تبعيد / 1957 / چاپ قاهره

بيست شعر از برلن / 1959 / بغداد ، واژه هايي كه نمي ميرند / 1960 / بيروت

راه آزادي / 1962 / مسكو ( به زبان فارسي )

آتش و كلمات / 1964 / بيروت ، الاشعار / 1956 / قاهره

دفتر فقر و انقلاب / 1965 / بيروت ، آن كه مي آيد و نمي آيد / 1966 / بيروت

مرگ در زندگي / 1968 / بيروت ، چشمان سگان مرده / 1969 / بيروت

نوشته اي بر گل / 1970

شعرهاي عاشقانه بر دروازه هاي سال هفتم / 1971

زندگي نامه دزد آتش / 1974

كتاب دريا / 1975

ماه شيراز/ 1975

صداي سالهاي روشنايي / 1979

و ....../

 

صدر للشاعر عبد الوهاب البياتي العديد من الدواوين أولها (ملائكة وشياطين) (1950)، (أباريق مهشمة) (1954)، (عشرون قصيدة من برلين) (1959)، (كلمات لا تموت) (1960)، (النار والكلمات) (1964)، (سفر الفقر والثورة) (1965)، (الذي يأتي ولا يأتي) (1966)، (عيون الكلاب الميتة) (1969)، (الموت في الحياة) (1986)، (الكتابة على الطين) (1970)، (يوميات سياسي محترف) (1970)، (قصائد حب على بوابات العالم السبع) (1971)، (كتاب البحر) (1972)، (سيرة ذاتية لسارق النار) (1974)، (قمر شيراز) (1975)، (مملكة السنبلة) (1979)، (بستان عائشة)(1989)، (كتاب المراثي) (1995)، (البحر البعيد أسمعه يتنهد) (1998)، ثم أصدر آخر دواوينه عن دار المدى في دمشق بعنوان (نصوص شرقية). وقد تُرجم شعر البياتي إلى لغات عديدة منها الإسبانية والروسية والفرنسية والإنكليزية.

 

Selected works:

Mala'ika wa shayatin, 1950
Abariq muhashshama, 1954
Risala ila Hazim Hikmet wa quas'aid ukhra, 1956
Al-Majd li al-atfal wa al-zaytun, 1956
Ash'ar fi al-manfa, 1957
Ishrun qasida min Berlin, 1959
Kalimat la tamut, 1960
Muhakama fi Nisabur, 1963
Al-Nar wa al-kalimat, 1964
Sifr al-faqr wa al-thawra, 1965
Alladhi ya'ti wa laya'ti, 1966
Al Mawt fi al Hayat, 1968
Tajribati al-shi'riyya, 1968
'Ulyun al-kilab al-mayyita, 1969
Buka'iyya ila shams haziran wa al-murtaziqa, 1969
Al Kitaba al Teen, 1970
Yawmiyyat siyasi muhtarif, 1970
Qasaid hubb 'ala bawwabat al-'alam al-sab, 1971
Lilies and Death, 1972 (trans. Mohammed B. Alwan)
Sira dhatiyya li sariq al-nar, 1974
Kitab al-bahr, 1974
Qamar Shiraz, 1976
Poet of Iraq: Abdul Wahab al-Bayati. An introductory essay with translations by Desmond Stewart, 1976
The Singer and the Moon, 1976 (trans. Abdullah al-Udhari) Eye of the Sun, 1978
Mamlakat al-sunbula, 1979
Sawt al-sanawat al-daw'iyya, 1979
Abdul Wahab al-Bayati, 1979 (a short introduction and four poems, trans. Desmond Stewart and George Masri)
Al-hubb tahta al-matar, 1985 - Love under the Rain (transl. Desmond Stewart and George Masri)
Bustan 'A'isha, 1989
Love, Death, and Exile, 1990 (trans. Bassam K. Frangieh)
Al-Bahr Ba'id, Asma'uh Yatanahhud (The Sea is Distant, I Hear It Sighing), 1998

 

  

 

برخي منابع :

پيشگامان شعر عرب / موسي اسوار

www.jehet.com

www.poetrymagic.com

http://books.ajeeb.com/default.asp

آوازهاي سندباد / شفيعي كدكني

 شعرهاي تبعيد / عدنان غريفي .

روزنامه ايران / يوسف عليخاني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 9:30  توسط بهمن ساکی  | 

 

آنی که بعد از من

ترا ببوسد

کنج دهانت

خوشه ی کوچک انگوری کشف می کند

که من کاشته ام

 

نزار قبانی

ترجمه: شادروان نعیم موسوی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 13:7  توسط بهمن ساکی  | 

 

مردن حریف خستگی پای ما نشد .

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 13:55  توسط بهمن ساکی  | 

 

آسمان

 

آنانکه به سنگسار آسمان رفتند

                                 سرشکسته

                                         برگشتند  .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:56  توسط بهمن ساکی  | 

 

سه سال است درگير توام       سه سال

نفرين به شعر كه دارم دروغ مي گويم .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:56  توسط بهمن ساکی  | 

 

امشب غرور راه مرا سخت بسته است

ترسم به بیشه باز نگردد پلنگ من

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 20:5  توسط بهمن ساکی  |