تبليغاتX
خود زنی با چاقوی لیزری

خود زنی با چاقوی لیزری

اگر بگویم دوساعت چاقو کشی کم گفته ام

 

اگر باور نمی کنید پس حتما دوشنبه است و دلیلش اینست که حالا توانستم بنویسم . و دلیل دیگرش جلسه هفتگی شعر خانه هنر بود که امشب دیدار دوستان از شعر لذت بخش تر بود .

فردا که سه شنبه باشد عازم مالاقا هستیم . که می گویند جایی دیدنی و خوش آب و هوا است . با این تفاوت که به اهواز نزدیک است . چیزی حدود ۲ ساعت و کمی بیشتر . و این یکی از عجایب است . اهواز ۵۹ درجه  گرما و شرجی ۹۵ درصد چنین هوایی دارد و آنوقت در ۱۶۰ کیلومتری اش هوا عروسی دارد

ولی بهتره چت من و دوست خوبم خسرو نخعی را در مورد مالاقا بخوانید :

bah: نه
bah: فردا دارم مي رم مالاقا
dastangooo : koja?
bah: جايي خوش آب و هوا در نزديکي اهواز
bah: چيزي در حد جوک گفتنه
dastangooo : bishtar shabihehe esmeh jazayereh havaeei mimooneh
bah: راستش رو بخواي
bah: اسمش اينطور نوشته ميشه:
bah: مال آقا
bah: که من مدرنش کردم
bah: و براش کلاس گذاشتم
bah: پس بي نتيجه نبوده

dastangooo :
dastangooo : dorosteh
dastangooo : natije dadeh

 

این هم از کاسبی مطلب امشب . تا دو روز دیگر که برگردم .

راستی یه سئوال : خود خوری بهتره  یا خود زنی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 0:48  توسط بهمن ساکی  | 

 

جاتون خالی امروز نیازی به خود زنی نداشتم . چون چربی خونم بی جهت ( شاید هم با جهت ) بالا رفته . اونقدر که می ترسم آب بخورم چه برسد به اینکه خود زنی کنم . بهر حال فقیر جماعت تا وقتی که چیزی برای خوردن ندارند صحیح و سالم هستند . همین که فرصت و توانایی خوردن پیدا می کنند یا دندان شان می افتد یا معده شان تعجب می کند و یا مثل من چربی خون و اینجور چیزها  آنقدربالا و پایین می شه که دارایی و نادارایی  می شود حرکت .مستقیم الخط یکنواخت نه خانی اومد نه خانی رفت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 20:49  توسط بهمن ساکی  | 

 

شرط گذاشتن با خود واقعا گاهی برای آدم عذاب اور میشود . مثلا من با خودم قرار گذاشته بودم هر روز اینجا چیزی بنویسم و آنهم از تولید به مصرف یعنی در حالت آنلاین  و بدون تصمیم قبلی . اینهم یکی از عذاب هایی که من برای خودم مفتی خریده ام . خب . بگذریم خود کرده را تدبر نیست .

 راستی

تو چکار به پیری عکس های من داری

به حالام که دارم پفک می خورم نگا کن .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 21:46  توسط بهمن ساکی  | 

 

گویا امروزی که دارد می گذرد جمعه است

من امروز وقتی خود زنی نداشتم یعنی نتوانستم دقایقی با خودم باشم و به شقه شقه کردن فکرهای رسیده که مثل اسپام از نمی دانم کجا سرازیر می شوند بپردازم . به هر حال نمردن از دست مردن هم عالمی دارد . عالمی که هرگوشه اش را یچسبی دلیلی برای زندگی و دلیلی برای مرگ به دو تا دست تو می چسبد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 22:28  توسط بهمن ساکی  |