تبليغاتX
خود زنی با چاقوی لیزری

خود زنی با چاقوی لیزری

اگر بگویم دوساعت چاقو کشی کم گفته ام

 

در مسابقات دو همه دونده اند اما نفر اول فقط یک نفر خواهد بود .

شاعران همه دونده اند     دونده اند     دونده

و آنکه نفر اول است قطعا شاعر نخواهد بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 23:53  توسط بهمن ساکی  | 

 

من کفش هایم را سرزنش می کنم .

این یعنی اولین قدمی که می توانم بر دارم تا پا بر زمین بگذارم .

کسی مرا آورده سر از کار دنیا در بیاورم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 23:34  توسط بهمن ساکی  | 

 

جان آمد و جامه ی خدا را گم کرد

الفاظ رسا و نارسا را گم کرد

دیوار و در از شکوه  مهمان نشناخت

کعبه از شوق دست و پا را گم کرد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 21:40  توسط بهمن ساکی  | 

 

چنین گفت بهمن :

آینه چون نقش تو بنمود راست

آینه بشکن که شکستن سزاست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 18:16  توسط بهمن ساکی  | 

 

بعد از این از صحبت این دیو مردم رم کنم

غول چندی در بیابان پرورم آدم کنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 13:43  توسط بهمن ساکی  | 

 

هیروشیما ۶۰ ساله شد .

 یعنی ۶۰ سال فرصت داشتیم تا شهری  را بشناسیم که ممکن بود مثل دهها شهر دیگر ژاپن برای ما ناشناس بماند ( به جز توکیو ).

۶۰ سال گذشت . از لحظه ای که صدایی شنیده شد و دیگر هیچ .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 20:45  توسط بهمن ساکی  | 

 

نوشتن مرض است ننوشتن مرض

با هر دو مریضم بی هر دو مریض . با هر چهار گزینه مریضم بی هر چهار گزینه مریض . با تمام گزینه ها مریضم بی تمام گزینه ها مریض . بی مرض مریضم با مرض مریض .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 21:42  توسط بهمن ساکی  | 

 

چاقو !

برو استراحت کن . کار مهمی دارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 21:30  توسط بهمن ساکی  | 

 

اگر بگویم چیزی برای گفتن ندارم دروغ گفته ام . و دروغ کثیف ترین کاری است که آدم می تواند انجام دهد . اما با این همه دنیا پر از چیزهایی است که شبانه روز برای آنها دروغ می گوییم . و این کثیف ترین کار را گوارا می کنیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 23:37  توسط بهمن ساکی  | 

 

باز هم جمعه . یعنی تا کی باید با جمعه ها سرو کله بزنم و آب از آب تکان نخورد .

فقط باید چاقو روی چاقو بگذارم برای روز مبادا که قرار است در تقویم روز ی برای خود دست و پا کند .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 13:48  توسط بهمن ساکی  | 

 

این درست نیست .

 کلمات من قبل از حرف زدن باید حرف هایشان را با من در میان بگذارند .

بگویند که چه در دهان دارند . و چیست آنچه که در زیر دندان شان است .

کلمه باید صاحبش را بشناسد و بداند مال کیست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 12:15  توسط بهمن ساکی  | 

 

دوستش دارم نه تنها برای خودم . بلکه برای خودم تا کنارش باشم .

دلیلی زیبا که زندگی را گوارا می کند تا دقایقی مرگ را به تاخیر بیاندازم

نه به خاطر آنکه از مردن واهمه دارم بلکه واهمه من از آن است که ناگاه دریابم زندگی را دوست داشته ام.

می ترسم فراموش کند .

چنانکه من از یاد برده ام . کسانی را که دوستم داشتند .

نه برای خودشان بلکه برای من تا در کنارم باشند .

 http://ghazalsaki.persianblog.com/

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 1:38  توسط بهمن ساکی  | 

 

می توانم از تو ناراحت باشم اما دوستت بدارم

می توانم از تو دلخور باشم اما دوستت بدارم

می توانم از تو عصبانی باشم اما دوستت بدارم

می توانم با تو قهر  کنم اما دوستت بدارم

می توانم تو را بزنم اما دوستت بدارم

می توانم تو را بکشم اما دوستت بدارم

می توانم برایت بمیرم اما دوستت بدارم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 7:48  توسط بهمن ساکی  |