تبليغاتX
خود زنی با چاقوی لیزری

خود زنی با چاقوی لیزری

اگر بگویم دوساعت چاقو کشی کم گفته ام

 

 

امشب پس از مدتها با  پدرم قدم زنان به سمت خانه یکی از اقوام می رفنیم . مسیر رفتن را پدرم انتخاب می کرد

رفتیم تا در محله باغ شیخ خیابان شهید عظیم ( قصر سابق )  خانه ای را نشانم داد که حالا دیگر خانه نبود مسطح شده بود  تا به بنایی دیگر و البته مدرن تر بدل شود .

از کسی پرسیدم - گویا تا حدود یکماه فبل آن خانه  قدیمی هنوز پا برجا بود . خانه ای که پدرم کودکی اش را آنجا سپری کرده بود و تمامی خاطرات خوش و حتی غمگینی را که گاه بازگو می کرد در آن خانه تجربه کرده بود . خانه دوره ساز با اتاق های متعدد که هر کس در گوشه ای از آن روز های قشنگ تری را آرزو می کرد . همیشه دوست داشتم آن خانه را ببینم اتاق هایش را . حیاط اش . تنوری که در گوشه حیاط نان تمامی اهل خانه را می داد . آدمهایی که هر کدام کتابی بودند. حالا دیگر باید به همان چند عکس سیاه و سفید قناعت کنم . و  در گنجه های خانه ای بگردم که در خیال خود ساخته ام . آن گلنگ نباید همه ی رویا های خیابان قصر را  در من فرو ریخت . نمی دانم از تمامی فامیل که هر کدام سهمی از اتاق های آن خانه داشتند چند نفر مثل من و پدرم در خود فرو ریخته اند . هنوز عکس های قدیمی و هنوز عکس های قدیمی .....

فردا قرار است دوربین ام را بردارم . لااقل از خرابه آن عکسی بگیرم . نمی دانم به چه کارم خواهد آمد اما  عکس های مرا کامل خواهد کرد .

احتمالا ساخت و ساز بنایی دیگر بر آن زمین مسطح بنا شود . آدمهایی بیایند که کتابهای خودشان را دارند . سرگذشت  خودشان را . نان را از نانوایی محل بخرند . شیر آب را که باز کنند آب تصفیه شده تحویل بگیرند . اتاق ها خاطراتشان را در خود حبس کنند و هیچ                    بهمن یی متولد نشود تا از خاطرات و عکس های قدیمی پدر کتابی بنویسد که حکایت خود اوست . فردا دوربین ام را بر می دارم .

منتظرم کی آن ساختمان رفیع بنا شود . دعا می کنم بتوانم در آن آپارتمان احتمالی خانه ای کوچک بخرم . خانه ای که پنجره اش در خیابان قصر باز بشود .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 22:10  توسط بهمن ساکی  | 

 

 

 

شعری که تکانم بدهد گاهواره است .

شعری که از او بخواهم تکانم را . کودکانم را

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 9:5  توسط بهمن ساکی  |