تبليغاتX
خود زنی با چاقوی لیزری

خود زنی با چاقوی لیزری

اگر بگویم دوساعت چاقو کشی کم گفته ام

 

 بغداد این روزها و گویا همه ی روزهای تاریخ سرنوشتی شبیه سرنوشت دارد . آنچه که کمترین ارزش را دارد جان آدمیزاد است . جان کودکی که می توانست  کمی بخندد و برای چیزهای ساده تری گریه کند . جان کودک.

 

سیامک میرزاده

بغداد

 

هی با توام برخیز از خواب خدا بغداد

ای شهرزاد خسته از افسانه ها بغداد

 

ای شهرزاد خشم و خون چشم انتظاری نیست

چشم زنان را در وداع مردها بغداد

 

این کوچه ها آبستن نارنجک و مرگ است

نوزادهای پا ودست از تن جدا بغداد

 

تنها بناگوش است و انگشت و دندان است

گوشی نمانده گوش بسپارد تو را بغداد

 

این تکه های آدم است انجیر و خرما نیست

تاراج تاریخ است از فرغانه تا بغداد

 

پسکوچه های خنجر و خون را نمایان کن

باروت ها را پس بده پنهان چرا بغداد

 

آنقدر دست و پا زد آتش از تن این شهر

چون کودکان جا مانده  زیردست و پا بغداد

 

هرروز روح صد صلاح الدین ایوبی

در جسم صد صدام می چرخد رها بغداد

 

کی سنگ و شبلی ؟ کی انالحق ؟ کو سر منصور؟

هر روز حلاجی نشد حلاج با بغداد

 

غول  چراغ سندبادی نیست تا از – دز

دان شرور شهر پس گیرد تو را بغداد

 

هر روز هفتاد و دو باز آتش ، جهنم ، خون

همزاد امروزین شور نینوا بغداد

 

آواز می خواندند مردم زیر لب گویا :

یا الفَ اللیلُ الیل اُنظرَُ دمعنا بغداد

 

 

یا الفَ اللیلُ الیل اُنظرَُ دمعنا بغداد / سطری از ترانه کاظم الساهر خواننده عراقی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 1:25  توسط بهمن ساکی  |